Saturday, November 17, 2018

#دو_داستان_کوتاه

(1)
تو جلسه روضه خانومها، خانم روضه خون رو به بقیه کرد و گفت: به شوهراتون حق ازدواج مجدد بدین تا به گناه آلوده نشن...! همین نصیحت کافی بود که یه خانومی بلند بشه و بره در گوش خانم جلسه ای بگه: خدا اموات شما رو بیامرزه که با این حرفت راحتم کردی، مونده بودم چه جوری بهتون بگم...من زن دوم شوهرتون هستم...خانم جلسه ای با شنیدن این جمله از حال رفت و بیهوش شد...! خلاصه با  کلی آب پاشیدن رو صورتش و ماساژ قلبی به هوش اومد...! خانومه بهش گفت؛ وقتی شما در جایگاهی هستی که میتونی مردم رو دعوت به کار خوب بکنی اول خودت باید از هر گناهی مبرا و پاکیزه باشی، اگر خودت به حرفات پایبند نیستی الکی مردم رو نصیحت نکن...من خودم شوهر دارم فقط میخواستم ببینم خودت به حرفهایی که میزنی ایمان داری و عمل میکنی یا نه!؟
این  داستان از " #تیم_علمی_سکسولوژی" در #تلگرام برام فرستاده شد. 
=============================
(2)
دختری در کابل کتاب می فروخت و معشوقه اش را دید که به سویش میاید، در این حال پدرش در نزدیکش ایستاده بود. به معشوقه اش گفت : آیا به خاطر گرفتن کتابی که نامش " آیا پدر در خانه هست" از  یورگ دنیل نویسنده آلمانی،آمده ای؟
پسر گفت: خیر! من به خاطر گرفتن کتابی به اسم "کجا باید ببینمت" از توماس مونیز نویسنده انگلیسی، آمده ام. دختر در پاسخ گفت: آن کتاب را ندارم، اما می توانم کتابی به نام " زیر درخت سیب" از نویسنده آمریکایی، پاتریس اولفر را پیشنهاد کنم. پسر گفت: خوب است و اما؛ آیا می توانی فردا کتاب "بعد از 5 دقیقه تماس میگیرم" از نویسنده بلژیکی، ژان برنار را بیاوری؟ دختر در پاسخش گفت: بلی ! با کمال میل، ضمنا توصیه میکنم کتاب " هرگز تنها نمی گذارمت" از نویسنده فرانسوی میشل دنیل را بخوانی. 
 بعد از آن...پدر گفت: این کتاب ها زیاد است، آیا همه اش را مطالعه خواهد کرد!؟ دختر گفت: بلی پدر، او جوان با هوش و کوشا است. پدر گفت؛ خوب است دختر دوست داشتنی ام، در این صورت بهتر است کتاب : "من کودن نیستم" از نویسنده هلندی فرانک مرتینیز را هم بخواند. و تو هم بد نیست کتاب "برای عروسی با پسر عموت آماده شو" از نویسنده روسی، موریس استانکویج را حتما بخوانی...!!!
 این را نیز به مناسبت "#هفته_کتابخوانی_مبارک" - پنجشنبه گذشته 15 نوامبر/24 آبان در #واتس_آپ برام فرستادند.

No comments:

Post a Comment