Sunday, January 4, 2015


US security staff reportedly unholster weapons during standoff in Jerusalem between US consular party and far-right settlers from illegal West Bank outpost.
بی اختیار یاد بمبگذاری در 'هتل شاه داوید'*توسط تروریستهای صهیونیستی گروه 'ایرگون'*(که مناخیم بگین - نخست وزیر اسرائیل-در جوانی عضوش بود) در سال 1947 افتادم.در اونجا چندین انگلیسی کشته شدند.
King David Hotel * Irgun Terrorist group 
theguardian.com|By Peter Beaumont

Saturday, January 3, 2015

پرو در قاپوق
Perú en la picota
 
مقاله ای از: اورنه یا  په لومبو
ORNELLA PALUMBO  
ترجمه از : پیمان پایدار
***********************
به نقل از هفته نامه 'هیلدربرن در سنگرش', لیما- پرو
Hildebrandt en sus trece
جمعه دوازده دسامبر 2014- بیست و یک آذر ماه 1393
 Viernes,12 de diciembre del 2014
Ano 5# 230 سال پنجم شماره -Lima-Perú
********************

 یاد آوری میکنم : این چهارمین مقاله ترجمه شده در راستای 20مین نشست جهانی گرمای محیط زیست در لیما-پرو میباشد.اولی در روز دوشنبه هشتم دسامبر 2014 مطابق با 17م آذر ماه1393 و دومی در 14 دسامبر /23 آذر ماه و سومی در 26 دسامبر 2014/ 5م دیماه1393 درج گردیده شده.
 پیمان پایدار

____________________

گزارشی از'سازمان غیر دولتی'(ان جی او*) 'شاهد جهانی'(+) یک واقعیتی را از کشور ما بهمان تلخی/ تیرگی آینده تغییرات اقلیمی (آب و هوایی) نشان می دهد. پرو رتبه چهارم را در میان مرگبارترین کشورها برای طرفداران محیط زیست دارا میباشد. فقط   برزیل، هندوراس و فیلیپین از ما پیشی میگیرند. در مطالعه شاهد جهانی آمار و ارقام وحشتناک گزارش شده است. بین سال های 2002 و 2014 حداقل 57 غیر نظامی را ,که با علل گوناگون مدعی مراقبت از محیط زیست بوده اند,ترور کرده اند. از این تعداد، 34 نفر در چهار سال گذشته کشته شده اند. آماری نه چندان پر زرق و برق در بیستمین نشست جهانی پیرامون گرمای محیط زیست, نکند که جناب 'بان کی مون'(دبیرکل سازمان ملل -م) با 'سه بی چه'(**) اکولوژیکی 'گستون'(++) به خفگی دچار شود.
* ONG / NGO  -- +Global Witness (**)Cebicheغذای پروئی: ماهی سفید خام خوابیده شده در لیمو که با سیب زمینی شیرین و پیاز- بر روی کاهو , توام با ذرت تست داده شده سرو میشود .(++) Gaston Acurioسر آشپز و رستوران دار جوان مشهور و میلیونر پروئی . حتی صحبت از کاندیدا شدن برای انتخابات رئیس جمهوری درسال 2016 از آن میرود!! 


این مشکل اخیر نیست، ولی کاری هم برای رسیدگی به آن انجام داده نشده است. در  گزارش خلاصه مشکلات اصلی برای ساکنان آمازون همانا عدم پیاده کردن قوانین، قطع غیر قانونی درختان , عدم ثبت اسناد مالکیت و فساد برشمرده شده است .

در این گزارش(سند) همچنین اشاره می شود که برجستگی درگیری ها به این علت است که 93 درصد از فعالیت های استخراجی, معدنی و بریدن درختان (صنعت چوب) در مناطق مسکونی پرجمعیت رخ می دهد. این گزارش همچنین می گوید که در قبال حمل و نقل (فرستادن) هر یک تخته الوار قانونی یک و نیمی تخته الوار چوب غیر قانونی برده میشود. و نتیجه می گیرد که بهترین راه برای مبارزه با این معضل دادن مالکیت جنگلها به کومونیته های بومیست چرا که آنها در آن مناطق زندگی میکنند . 

تا کنون، اکثر مرگ و میرها در پرو مرتبط به دفاع از زمین در مناطق معدنی است.  امروزه، کشور ما سومین تولید کننده مس و ششمین در طلا میباشد. و معادن 5.4 درصد از گازهای سمی از تولید گازهای گلخانه ای در کشور را بخود اختصاص میدهد. بهره برداری از این منابع معدنی منجر به افزایش شدید در جنگل زدایی و  مسمومیت توسط جیوه میشود، علاوه بر درگیری های بیشمار اجتماعی. تنها در سال 2012 پنج روستائی در درگیری با پلیس در پی مخالفت با  پروژه کونگا* بهلاکت رسیده اند .معدنی در شمال غربی پرو-در استان+ که خه مرکا
 در مورد درگیریها در این منطقه من قبلا در همینجا مطلبی نوشته ام. * Conga/ +Cajamarca

 نروژ در سال جاری یک معاهده با پروامضا کرده که به موجب آن  300 میلیون دلار برای کمک به کاهش جنگل زدایی و حفظ 73 میلیون هکتار از جنگل های استوایی , که ما را در جایگاه چهارم در میان کشورهای با این نوع از سطح جنگل قرار میدهد, اعطا نموده. با این حال، گزارش شاهد جهانی هشدار میدهد است که بهیچ وجه نیتهای خوب نروژ کمکی نمیکند اگر پرو احترامی برای زمین های خود در مقابل منافع شرکت های چند ملیتی قائل نشود .
 
 سازمان غیر انتفاعی/غیر دولتی چراغ قرمزی قرار می دهد در مقابل قوانین تصویب شده امسال که در آن, آشکارا, اولویت را به بخش استخراجی (بخوان معادن و گاز-م)علیه حقوق سرخپوستان میدهد . انجمن گامی بیشتر بر میدارد و توصیه لغو آن را میدهد. پیشنهاد می کند، به عنوان مثال، لغو (از بین بردن) قانون 30،230 امضا شده در ماه ژوئیه گذشته، که گسترش  میدهد حقوق استفاده از زمین توسط سرمایه گذاران برای توسعه کشاورزی، استخراج معدن، ثبت و زیرساخت های پروژه هائی در مقیاس بزرگ، در حالی که 72 درصد از کومنیته های بومی هنوز مالکیتشان  بر روی زمینی که از ابد تا حال در آن زندگی می کنند به رسمیت شناخته نشده است. همین قانون خدمتی به محروم کردن وزارت محیط زیست در تعیین اراضی محافظت شده برای معافیت از فعالیت صنعتی نمود .

همچنین توصیه لغو قانون 30،151 که با آن تضعیف کرد حفاظت از فعالان حامی   مسالمت آمیز از محیط زیست را، و به پلیس و نیروهای مسلح معافیت خاصی از مسئولیت کیفری اعطا نمود در صورتی که باعث آسیب یا مرگ شوند زمانی که مشغول انجام وظیفه هستند .

پایان

سی و هفت (37) عکس فراموش نشدنی سال 2014

Friday, January 2, 2015

غسل تعميد با آب نوليبراليسم اسلامي!!
 
امیر نیک نژاد
اوايل اصلاحات بود در آن فضای روزنامه نگاری،افشاگری و هيجان آزادی،روزنامه نگاری بود كه با كمتر از ٢٥ سال سن در روزنامه های آن روز قلم ميزد،كتاب مي نوشت و بيراه نيست كه بگويم برای خيلي از افراد همسن و سال من در آن روزها الگو و اسوه ی قلم و شجاعت بود،اسم : محمد قوچانی

 سال ها گذشت و رفته رفته اين قهرمان ما با افزايش سن يا دچار ياس فلسفی و يا عافيت طلبی شد،ديگر از قلم آتشين و افشاگر حمله به عاليجناب سرخپوش خبری نبود،بلكه شدت اين انقلاب درونی به ح
دی است كه به شورای مركزی حزب پدرخوانده راه پيدا كرد.

او در سرمقاله اولين شماره روزنامه اش افاضاتي فرموده كه رك و راست ايدئولوژي راست نوليبرال ايراني را البته با پوششي از اسلام رحماني!! نشان ميدهد.
"مردم به فردگرايی نياز دارند"،"به دنبال هويت ايرانی هستند"،"نقد اجتماعی به فاشيسم منجر ميشود"

عجب!! اگر روشنفكران و چپگرايان ما فرهنگ مسلط را به چالش بگيرند،اگر خواهان اين باشند كه مردم امورشان را در دست داشته باشند،اگر خواهان بسط امر سياست نه به معنای تدبير!! بلكه به معنای هر چيز كه به امر جمعی مرتبط است،باشند،ترويج فاشيسم می كنند!؟ مهندسی فكری می كنند!؟


 آيا مهندسی فكری همان دور كردن مردم از سياست واقعی نيست؟ آيا ترويج اين نيست كه"هر چه هست همين است!! و چيزی غير از آن نيست!!" آيا ترساندن و نهی مردم از فكر تغيير نيست؟

 می گويد دموكراسی راديكال به پوپوليسم می انجامد آيه ای از يك پيامبر نوليبراليسم!! مارگارت تاچر در جهت تأئيد حرفش می آورد ولی نمی گويد نگاه گله گونه به مردم كه تنها،انتخاب بين چوپانان حق آنهاست به چه چيز مي انجامد،لابد گرگی كه به گله می زند هم چپ ها هستند!! اين فرافكني ها بس است!!


اگر در عصر روشنگری اروپا اين دست از به اصطلاح نخبگان دست بالا را می داشتند،مشخص نبود كه مردم اروپا چه موقع از ائتلاف پاپ-شاه و فئودال های برده دار و مرتجع خلاص مي شدند.

 اين بار اول نيست كه شاهد از اين دست تحليل ها می باشيم،ولي چيزی كه اين بار برای من جالب بود گفتن اين حرف ها در سرمقاله روزنامه ای است كه اولين شماره از آن چاپ شده است،اين نشان دهنده اين است كه مهمترين دغدغه راست نوليبرال،همين فعاليت فكری-نظری جريان چپ روشنگر و پيشرو می باشد حتی اگر به دليل نداشتن تريبون و روزنامه های زنجيره ای!! محدود باشد.

اليگارشی سرمايه داری از كوچكترين كورسويی كه از شكاف روشنگری تابيده ميشود،وحشت دارد و اين وحشت را از رفلكس های پياده نظام و انتلكتوئل هايش!! ميشود فهميد،اگر روزی اكبر گنجی از عبارت تاريكخانه اشباح برای برخی نهاد های حكومتی استفاده كرد،بيراه نيست كه ما امروز اين تاريكخانه ها را كه اليگارشی سرمايه داری داخلی كه اختاپوس وار به منابع اقتصادی چنبره زده و بی ارتباط با اليگارشی خارجی نيست بشناسيم و با نقد بي محابا و رسوا كردن آنها به مثابه انداختن گاز اشك آور آنها را از سوراخ هايشان بيرون بكشيم كه صد البته اين اليگارشی تنها به اقتصاد و سياست خلاصه نشده و رانتخوارانی در فرهنگ وهنر هم دارد كه در نهايت همه اين بازوها يك هدف دارند و آن تحميق و اختگي مردم است.
‎غسل تعميد با آب نوليبراليسم اسلامي!!

 اوايل اصلاحات بوددر آن فضاي روزنامه نگاري،افشاگري و هيجان آزادي،روزنامه نگاري بود كه با كمتر از ٢٥ سال سن در روزنامه هاي آن روز قلم ميزد،كتاب مي نوشت و بيراه نيست كه بگويم براي خيلي از افراد همسن و سال من در آن روزها الگو و اسوه ي قلم و شجاعت بود،اسم:محمد قوچاني
سال ها گذشت و رفته رفته اين قهرمان ما با افزايش سن يا دچار ياس فلسفي و يا عافيت طلبي شد،ديگر از قلم آتشين و افشاگر حمله به عاليجناب سرخپوش خبري نبود،بلكه شدت اين انقلاب دروني به حدي است كه به شوراي مركزي حزب پدرخوانده راه پيدا كرد.
او در سرمقاله اولين شماره روزنامه اش افاضاتي فرموده كه رك و راست ايدئولوژي راست نوليبرال ايراني را البته با پوششي از اسلام رحماني!! نشان ميدهد.
"مردم به فردگرايي نياز دارند"،"به دنبال هويت ايراني هستند"،"نقد اجتماعي به فاشيسم منجر ميشود"
عجب!! اگر روشنفكران و چپگرايان ما فرهنگ مسلط را به چالش بگيرند،اگر خواهان اين باشند كه مردم امورشان را در دست داشته باشند،اگر خواهان بسط امر سياست نه به معناي تدبير!! بلكه به معناي هر چيز كه به امر جمعي مرتبط است،باشند،ترويج فاشيسم مي كنند!؟ مهندسي فكري مي كنند!؟
آيا مهندسي فكري همان دور كردن مردم از سياست واقعي نيست؟ آيا ترويج اين نيست كه"هر چه هست همين است!! و چيزي غير از آن نيست!!" آيا ترساندن و نهي مردم از فكر تغيير نيست؟
مي گويد دموكراسي راديكال به پوپوليسم مي انجامد آيه اي از يك پيامبر نوليبراليسم!! مارگارت تاچر در جهت تأئيد حرفش مي آورد ولي نمي گويد نگاه گله گونه به مردم كه تنها،انتخاب بين چوپانان حق آنهاست به چه چيز مي انجامد،لابد گرگي كه به گله مي زند هم چپ ها هستند!! اين فرافكني ها بس است!!
اگر در عصر روشنگري اروپا اين دست از به اصطلاح نخبگان دست بالا را مي داشتند،مشخص نبود كه مردم اروپا چه موقع از ائتلاف پاپ-شاه و فئودال هاي برده دار و مرتجع خلاص مي شدند
اين بار اول نيست كه شاهد از اين دست تحليل ها مي باشيم،ولي چيزي كه اين بار براي من جالب بود گفتن اين حرف ها در سرمقاله روزنامه اي است كه اولين شماره از آن چاپ شده است،اين نشان دهنده اين است كه مهمترين دغدغه راست نوليبرال،همين فعاليت فكري-نظري جريان چپ روشنگر و پيشرو مي باشد حتي اگر به دليل نداشتن تريبون و روزنامه هاي زنجيره اي!! محدود باشد.
اليگارشي سرمايه داري از كوچكترين كورسويي كه از شكاف روشنگري تابيده ميشود،وحشت دارد و اين وحشت را از رفلكس هاي پياده نظام و انتلكتوئل هايش!! ميشود فهميد،اگر روزي اكبر گنجي از عبارت تاريكخانه اشباح براي برخي نهاد هاي حكومتي استفاده كرد،بيراه نيست كه ما امروز اين تاريكخانه ها را كه اليگارشي سرمايه داري داخلي كه اختاپوس وار به منابع اقتصادي چنبره زده و بي ارتباط با اليگارشي خارجي نيست بشناسيم و با نقد بي محابا و رسوا كردن آنها به مثابه انداختن گاز اشك آور آنها را از سوراخ هايشان بيرون بكشيم كه صد البته اين اليگارشي تنها به اقتصاد و سياست خلاصه نشده و رانتخواراني در فرهنگ وهنر هم دارد كه در نهايت همه اين بازوها يك هدف دارند و آن تحميق و اختگي مردم است.‎

 
 

Marks its 21st Anniversary
After two decades of civil struggle, the claims of the Zapatistas remain alive in Mexico.
telesurtv.net|By teleSUR/jp-OA


Thursday, January 1, 2015

نگاهی آنارشیستی به عادی سازی روابط دولت های آمریکا و کوبا !!

نگاهی آنارشیستی به عادی سازی روابط

دولت های آمریکا و کوبا

         
روز ١٧ دسامبر ٢٠١۴ (٢۶ آذر ١۳٩۳) رسانه های بزرگ با آب و تابی بیش از اندازه عادی سازی روابط آمریکا و کوبا و برقراری روابط دیپلماتیک بین دو دولت را منعکس نمودند. باراک اوباما و رائول کاسترو در این روز در دو نطق جداگانه، روند آن چه را پایان «جنگ سرد» نیم سده ای بین دو دولت نامیده شد، اعلام نمودند. بخشی از مخالفان کوبایی که پس از انقلاب ١٩۵٩ از کشور گریختند در اعتراض به عادی سازی روابط در خیابان های میامی تظاهرات و اوباما را به خیانت متهم نمودند ! انتظار نمی رفت که با توجه به ماهیت تک صدایی هیئت حاکمه ی کوبا، صدای مخالفی برخیزد، و صدایی هم برنخاست ! جناح چشم گیری در حزب دمکرات آمریکا علیه روند ازسرگیری روابط و پایان تحریم های اقتصادی علیه کوبا وجود ندارد، اما در حزب جمهوریخواه عده ای مخالف و عده ای موافق پایان «جنگ سرد» بین دو دولت هستند. طرفه آن که در میان سردمداران موافق عادی سازی روابط با کوبا در حزب جمهوریخواه آمریکا راند پل به چشم می خورد که نماینده ی ارتجاعی ترین بخش های این حزب است و گفته می شود از نامزدان بالقوه ی ریاست جمهوری آینده ی آمریکاست.

رسانه های بزرگ با بازتاب خبر عادی سازی روابط دو دولت همچنین اعلام نمودند که پاپ فرانسیس «پشت پرده» نقش فعالی داشته است و اوباما را دعوت به چنین روندی کرده است. البته دیپلماسی سری جزیی جدایی ناپذیر از ساختار هر گونه دولتی است، هر چند دولت هایی که سابقاً خود را سوسیالیستی می نامیدند یا می دانستند پیش از به قدرت رسیدن، برچیدن آن را در بوق و کرنا می کردند و هرگز پس از رسیدن به قدرت، عملی اش نکردند. رائول کاسترو در نطق خود اشاره ای به پاپ فرانسیس نکرد، اما باراک اوباما «به ویژه» از او سپاسگزاری نمود. به هر حال هر کودکی که با الفبای دیپلماسی سری نیز آشنا نیست به راحتی دریافت که دو نطق کاسترو و اوباما در یک روز اتفاقی نبود و پیشاپیش برنامه ریزی شده بود. ضمن این که بده بستان های مرسوم دیپلماسی سری فوراً نمود پیدا کردند، چرا که کوبا جاسوس های آمریکایی و آمریکا جاسوس های کوبایی را در همان روز پس از سال ها اسارت در زندان هایشان آزاد کردند.

اما صرف نظر از نقش واقعی دیپلماسی سری در عادی سازی روابط دو دولت کوبا و آمریکا، باید یادآوری نمود که دولت زورمند سرمایه داری مانند امپریالیسم آمریکا، ربع سده پس از مرگ رقیب اصلی اش، اتحاد جماهیر شوروی، بیش از پیش یکه تاز میدان شده است و به همین راحتی و بدون دلیل راضی نمی شد به تحریم های اقتصادی علیه کوبا پایان دهد و حاضر گردد در هاوانا سفارت باز کند و گذشته ی «ضدامپریالیستی» برادران کاسترو را که پنجاه و پنج سال است بر این جزیره ی کارائیب حکمرانی می کنند یک شبه به دست فراموشی بسپارد. روند جدی عادی سازی روابط دو دولت آمریکا و کوبا از نزدیک به چهار سال پیش با سفر جیمی کارتر به هاوانا آغاز شد . جیمی کارتر به محض ورودش به هاوانا، ۲۸ مارس ۲٠١١، اعلام کرد آمده است با رائول کاسترو در باره ی «اصلاحات اقتصادی» که قرار بود در کنگره ی حزب کمونیست کوبا در ماه آوریل همان سال تصویب گردد، گفت و گو نماید. جیمی کارتر همچنین با مطران کلیسای کوبا، هایمه اورتگا دیدار کرد. دیدار کارتر با این مقام عالی رتبه ی دستگاه مذهبی کاتولیک کوبا بی دلیل نبود. دولت کاستریست سال ها با توجه به جهت گیری هایی که در اوایل انقلاب داشت خداناباوری را در تمام سطوح تبلیغ و ترویج می کرد، اما با توجه به مشکلات متعددش باز هم مانند هر دولتی دست به دامان دین و مذهب شد تا از این طریق بتواند قدرت خود را از چنگال بحران های متعدد به ویژه اقتصادی رها نماید. ترویج خداناباوری و مبارزه با مذهب به دست فراموشی سپرده شد و بر تشابهات «سوسیالیسم» (البته از نوع حزبی و دولتی) و مسیحیت پای فشرده شد. دولت کوبا در دیدار جیمی کارتر قول و قرارهایی برای آزادی جاسوس آمریکایی به نام الن گروس گذاشت که امروز پس از سه سال آن را اجراء می کند و او را آزاد کرد.

دولت کوبا به ویژه پس از کنگره ی ششم حزب کمونیست، همان کنگره ای که جیمی کارتر برایش به هاوانا رفت، روند خصوصی سازی اقتصادی را بیش تر کرد. اگر در سال ١٩٨٨ فقط ۶ % نیروی فعال کوبا در بخش خصوصی کار می کرد، در سال ۲٠١۴ بیش از یک میلیون نفر، ۲٠ % این جمعیت در بخش خصوصی کار می کند. البته شاید در مقایسه با کشورهای سرمایه داری پیشرفته برخی از شغل های بخش خصوصی مسخره به نظر برسد. دولت کوبا فهرستی از مشاغل آزاد را به روز می کند. برای مثال شغل آزاد شماره ی ١۲۳ عبارت است از پرکردن فندک های یک بار مصرف در هر کوی و برزن ! دولت کوبا پیش از این قسمتی دیگر از بخش خصوصی را مانند ایجاد رستوران و آرایشگاه آزاد اعلام کرد. در ابتداء گفته شد که برای جلوگیری از استثمار (؟!) هیچ کس به جز افراد خانواده ی کسانی که رستوران و آرایشگاه خصوصی راه اندازی می کنند اجازه ی کار در آن ها را ندارند. زمانی که مسخره بودن این تصمیم شهره ی خاص و عام شد و گفته شد که بالاخره کارفرما می تواند افراد خانواده ی خودش را نیز استثمار کند، دولت به رستوران ها و آرایشگاه ها اجازه داد تا کارگرانی به جز افراد خانواده ی خود را نیز استخدام نمایند. در زمینه های اجتماعی نیز دولت کاستریست ادعاهای عجیب و غریب فراوانی دارد. اگر در هر کشور متعارف سرمایه داری علت اساسی روسپی گری فقر و نداری عنوان می شود، دولت کوبا مدعی است که در این کشور جهانگردان و گردشگرانی که از دیگر کشورها به کوبا می آیند به فحشاء دامن می زنند و نه فقر سیاهی که در این کشور وجود دارد !


البته بخش خصوصی در کوبا فقط به ایجاد رستوران و آرایشگاه یا پرکردن فندک های یک بار مصرف خلاصه نمی شود. مجتمع های بزرگ توریستی که جای نیشکر را در درآمد اصلی کوبا گرفته اند با سرمایه های کانادایی، اسپانیایی و دیگر کشورهای اتحادیه اروپا برپا شده اند و با استثمار نیروی کار ارزان کوبا ثروت های بزرگی برای صاحبانشان ایجاد می کنند. دولت کوبا همچنین در بندر ماریل دست به ایجاد «منطقه ی آزاد» زده که قرار است به چنان محلی تبدیل شود که بتواند برای مبادلات اقتصادی دریایی با کانال پاناما دست به رقابت بزند. دولت آمریکا مشخصاً خواستار استفاده ی حداکثری از بندر ماریل است.


هر چند رائول کاسترو و دیگر رهبران حزبی دولت کوبا حتا در آخرین کنگره ی حزب کمونیست اعلام کردند که قصد ندارند از «سوسیالیسم» دست بردارند و در کوبا درها را به روی بازار آزاد باز کنند، اما کمابیش گفته اند که می خواهند کوبا را به «چین» آمریکای لاتین و منطقه ی کارائیب تبدیل نمایند. امروز کسی نیست تا در ماهیت تماماً سرمایه داری دولت چین شک و تردید کند، اما همگان می بینند که در آن جا نیز علیرغم اقتصادی تماماً سرمایه داری، دولت تک حزبی کمونیست قدرت سیاسی را قبضه کرده است و هر گونه گرایش فکری و نظری را سرکوب می کند. در کوبا نیز وضعیت به همین منوال است. آن چه در کوبا در حال تغییر پرشتاب است تبدیل سرمایه داری دولتی با نام و آب و رنگ سوسیالیستی به سرمایه داری خصوصی است. بدیهی است که در این تغییر و تحولات، با تأخیری ربع قرنی، همانا سردمداران و کادرهای حزب کمونیست هستند که بر دیگران برتری خواهند داشت. آیا به همین دلیل نیست که برادران کاسترو این چنین به قدرت سیاسی چسبیده اند ؟ آیا می توان یک قدرت و فقط یک قدرت سیاسی و دولتی را متصور شد که به منافع مالی و اقتصادی قدرتمداران توجه نکند و نیاندیشد ؟ نفس وجودی هر دولتی مؤید این واقعیت است که در عصر ما هیچ دولتی نمی تواند وجود داشته باشد که مدافع طبقه ای ممتاز و اندک به نام طبقه ی سرمایه دار نباشد. لذا وجود دولت و سرمایه لازم و ملزوم شده اند. مردم کوبا به خوبی به این واقعیت سال ها پیش پی برده بودند و آن را با طنز چنین مطرح می کردند: سوسیالیسم چیست ؟ پاسخ این بود: دوران موجود که بین دوره ی سرمایه داری قبلی و دوره ی سرمایه داری بعدی است !

در انقلاب ١٩۵٩ اقشار متفاوتی از مردم شرکت کردند. به جز برادران کاسترو می توان از آنارشیست هایی همچون کامیلو سین فوئگوس نام برد که مانند بسیاری دیگر از آنارشیست های کوبایی به «جنبش ۲۶ ژوئیه» پیوستند، تشکلی که بعداً به حزب کمونیست کوبا تبدیل گردید نه فقط آنارشیست ها را سرکوب نمود بلکه نهادهای خودگردان توده ای را نیز به عقب راند و حزب را بالای سر آن ها قرار داد. در سال های اخیر برخی از آنارشیست های کوبا موفق شده اند علیرغم دستگیری ها و سرکوب های متعدد خود را سازماندهی کنند. یکی از این تشکلات «کارگاه آزادمنش الفردو لوپز هاوانا» نام دارد. کارگاه دو روز پس از اعلام عادی سازی روابط دو دولت کوبا و آمریکا در دوازده بند اعلام موضع کرد که به شرح زیر است:

یک – «عادی سازی» روابط قدرت های دولتی آمریکا و کوبا می تواند به پایان سدهای متعدد عقب مانده که خود این دولت ها علیه روابط دو ملت مستقر کرده اند، پایان دهد.

دو – ما از آزادی کسانی که سال ها در حبس «قانونی» در زندان های کوبا و آمریکا بودند، خرسند هستیم و بازگشت شان را به میان خانواده هایشان مثبت ارزیابی می کنیم.
سه – ما از مفاد مذاکرات دو دولت بی خبریم. لذا از سرگیری روابط دوجانبه را حرکتی رسانه های می دانیم که می خواهد آن را معجزه آمیز نشان دهد و ما را به تماشاگران پاسیو تنزل دهد.
چهار – ما از این واهمه داریم که عادی سازی روابط دو دولت فرصت های جدیدی به سرمایه داری بدهد تا بتواند مردم ما را «بیش تر» و «بهتر» استثمار نماید.
پنج – ما همچنین از دنباله روی، راحت طلبی و گسترش فقر که جوامع مصرفی پدید می آورند هراس داریم که می تواند به محیط زیست نیز ضربه بزنند، چرا که …
شش – امپریالیسم آمریکا همچنان زنده است و …
هفت – دولت خودکامه ی کوبا کماکان در قدرت است.
هشت – پایگاه دریایی گوانتانومو همچنان وجود دارد و همچنان زندانی بین المللی است که در آن شکنجه می کنند.
نه – کافی نیست که گروهی از زندانیان آزاد گردند یا زندان دهشتناکی بسته گردد، تمام زندان های جهان باید تعطیل گردند.
ده – کافی نیست که دو دولت به «جنگ سرد» پایان دهند و در رشته ای از مواضع به یک دیگر نزدیک گردند، آشتی واقعی بین ملت ها زمانی خواهد آمد که هیچ دولتی وجود نداشته باشد.
یازده – کافی نیست تا در بازارها باز شوند تا صاحبان وسایل تولید بتوانند نیروی کار و طبیعت را استثمار کنند و منافعش را بین خود تقسیم کنند، کل استثمار است که باید برچیده گردد.
دوازده – در نتیجه ما امیدواریم که پایان تحریم اقتصادی به نهادهای دولتی خلاصه نشود که به رتق و فتق امور بپردازند و این همه ی کوبایی ها و آمریکایی ها باشند که بتوانند در امور خود تصمیم گیری نمایند.
ما اعلام می کنیم که به مبارزاتمان علیه هر نوع سلطه گرایی، علیه تعرض به طبیعت، علیه امپریالیسم، علیه سرمایه داری و علیه اتوریته ادامه می دهیم و همبستگی خود را با تمام هم رزمان در پهنه ی جهان ابراز می کنیم.

آری، دوستان کارگاه آنارشیست الفردو لوپز خوب می دانند که عادی سازی روابط دو دولت کوبا و آمریکا یک شبه رخ نداد و در پس آن بار دیگر شکست سوسیالیسم دولتی و استیلای بلامنازع حزب کمونیست پس از نیم قرن آشکار است. پس خوانندگان این نوشته ی کوتاه اجازه خواهند داد تا آن را با نقل قولی از ایشان پایان دهم:
آزادی بی سوسیالیسم، امتیاز و بی عدالتی است؛ سوسیالیسم بی آزادی، خشونت و خودکامگی است.
نادر تیف
 چهارم دی ١۳٩۳ – ۲۵ دسامبر ۲٠١۴
منابع : http://www.polemicacubana.fr
http://www.rebelion.org
http://www.lemondediplomatique.fr
http://www.lemonde.fr
http://www.lefigaro.fr
http://www.latinreporters.com
سرمایه داری : داستان ارواح - شبی با  'آرونداتی روی'  و 'سیدارتها  دب'
 
Capitalism: A ghost Story-An evening with
Arundhati Roy & Siddharta Deb
یکساعت و 37 دقیقه
*******************
(1)درآمد 100 میلیاردر هندی معادل هست با 1/4 تولید ناخالص هندوستان
(2)  دویست و پنجاه هزار دهقان هندی در 2 دهه گذشته از فرط  فقر دست به خودکش زده اند .
(3)وهشتصد میلیون دهقان درآمدشان کمتر از یک دلار در روز میباشد