دوستی خاله خرسه
پیشگفتار
متن جالب زیر را, که از حقایق تاریخی مهمی توام با تحلیل عمدتا درستی برخوردار میباشد, بدون دخل و تصرف عینا میآورم .حال آنکه دست آخر نظر شخصی ام را نیز ابراز خواهم داشت
پیمان پایدار

Forget OPEC, Russia is key
دوستی خاله خرسه
دوستی خاله خرسه دو روایت گونه گون دارد.
روایت قدیم آن مثلی ایرانی ست که از زبان مادر بزرگ ها شنیده ایم و اگر امروز در
باره ی دوستی خاله خرسه از کسان بپرسی حتما آن را به یاد خواهند آورد که مردی با
خرسی دوستی داشت و هر چند مردمان او را از این دوست نا قواره و نادان و حیوان و
پیمان شکن پرهیز می دادند او بر این دوستی اصرار داشت تا آن که روزی خرس را به
نگهبانی از خود در استراحتش گماشته بود که خرس وقتی از راندن پشه عاجز ماند سنگی
بزرگ را بر پشه کوفت درحالی که پشه بر دماغ مرد خوابیده نشسته بود. این همان مثل
ایرانی است .ولی این حکایت روایت دومی هم دارد که شاهکار شادروان سید محمد علی
جمالزاده است
داستان دوستی خاله خرسه جمالزاده حکایتی از
مشکلات مردم فلک زده ی ایران در سالهای جنگ اول جهانی است. ایرانیان از پیش روس ها
را خرس می خواندند.این روایت از شکست های ایرانیان در جنگهای ایران و روس و جدا
کردن قفقاز از ایران آغاز شد. ایرانیان شکست خورده دشمن زورگو را به خرسی بی پروا
مثل زدند که سال های پس از آن هم ستمگرانه همواره باج خواهی می کرد. البته روس ها
در فرهنگ سیاسی جهان هم شهرتی از خرس یافته اند
Caption from a 1911 English
satirical magazine reads:
"If we hadn't a thorough
understanding, I (British lion) might almost be tempted
to
ask what you (Russian bear)
are doing there with our little playfellow (Persian
cat)."
Political cartoon depicting
the Afghan Emir Sher Ali with
his "friends" the Russian Bear
and British Lion (1878)
روس ها و انگلیسی ها همیشه مانند دو
لبه ی قیچی مخالف هم اما برای تخریب ایران هماهنگ حرکت می کنند با
این تفاوت که روس ها لبه زیرین قیچی هستند و کمتر
دیده می شوند .
نقشهای از ایران در سال ۱۱۹۳ (۱۸۱۴ م) و آغاز بازی
بزرگ
Persia at the beginning
of the Great Game in
1814
The Great Game was a term for
the strategic rivalry and conflict between the British Empire and the Russian
Empire for supremacy in Central Asia.The classic Great Game period is generally
regarded as running approximately from the Russo-Persian Treaty of 1813 to the
Anglo-Russian Convention of 1907
بازی بزرگ نامی است که به
رقابتهای سیاسی و نظامی دو امپراتوری بزرگ بریتانیا و روسیه تزاری در آسیای مرکزی
داده شدهاست .
The New Great Game is a
conceptualization of modern geopolitics in Central Eurasia as a competition
between the United States, the United Kingdom and other NATO countries against
Russia, the People's Republic of China and other Shanghai Cooperation
Organisation countries for "influence, power, hegemony and profits in Central
Asia and the Transcaucasus".
بازی بزرگ جدید به رقابتهای
کنونی بین کشورهای آمریکا، روسیه، چین، انگلیس و ناتو برای تأمین دراز مدت منابع
وسیع نفت و گاز جمهوریهای تازه استقلال یافته آسیای مرکزی گفته
میشود
تلاشهای قاجار در گرسنه و خرافاتی نگه داشتن
مردم هم مزید بر علت شد و رفته رفته سلطه ی بیگانه چون اختاپوسی گران بند بند وجود
ما را در بر گرفت و کا را به جایی رساند که ناصرالدین شاه از سر استیصال می گفت می
خواهم به جنوب مملکت بروم سفیر روس اعتراض می کند می خواهم به شمال مملکت بروم
سفیر انگلیس اعتراض می کند ای مرده شوی سلطنتی را ببرد که شاه حق ندارد به شمال و
جنوب مملکتش سفر کند. وضع ما در دوران مظفرالدین شاه بد تر شد و با انقلاب مشروطه
حکم کتاب شیرازه در رفته ای را پیدا کردیم که محمد علی شاه گمان کرد می تواند به
استبداد صغیرش شیرازه کند و سامان دهد . با فتح تهران و بد تر شدن شرایط، امان از
مردم برید و رکودی وحشتناک سرتاسر کشور را فرا گرفت و با همان حالت در حالی که
احمد شاه جوان و عاشق پیشه به تازگی از قیمومت خارج و تاج و تخت را در امر خود داشت
جهان وارد جنگ اول جهانی شد . سوء تدبیر ها و یا شاید اقتضای شرایط ما را هم در گیر
جنگ نمود و ایرانیان مفلوک و گرسنه مهمانان ناخوانده ای را در سرزمین خود دیدند از
نسل همان خرسهای روسی و روباه های انگلیسی . در این شرایط بود که قحطی در ایران
آغاز شد و در فاصله ی 1296 تا 1298 به قول محققین بزرگترین قتل عام تاریخ در ایران اتفاق افتاد این
سال همان سال گرانی است که بزرگتر ها به ما می گفتند . در این سال ها بود که حدود
8-9 ملیون نفر در ایران تلف شدند و خدا می داند چه شد.
قصه ی دوستی خاله خرسه ماجرایی را از سال های آغازین جنگ روایت می کند. جمالزاده
با شیرین زبانی خاص خودش می نویسد که کارمند دارایی ملایر بودم و با رندی خاص
مرخصی گرفته قصد داشتم سری به مادر پیرم در کرمانشاه بزنم . با کالسکه ای از ملایر
به جانب کنگاور روانه شدم همراهان من یک شازده ی تویسرکانی و یک پستچی به نام جعفر
آقا و یک شاگرد قهوه چی تردست و جوانمرد و در عین حال خوشخو و خوشگو بودند. تا
حدود تویسرکان شازده با ما بود و حدود کنگاور با سرباز زخمی روسی برخورد کردیم
جعفر آقا ما را ترساند که تله است ولی حبیب شاگرد قهوه چی - که حالا برای دیدن
خانواده ی خود می رفت تا اندوخته های خود را به مادر پیرش بسپارد تا خرج خواهر و
برادرزادگان یتیمش کند – گفت : تله چیه زخمش که دروغ نمیگه ! و بالاخره زخمی روسی
را به داخل کالسکه آورد تا او را به پاسگاه روس ها در کنگاور تحویل دهد . بعدا
معلوم شد این قزاق روسی برای زورگیری به این حدود آمده و در درگیری تیر خورده.
کالسکه چی با سوار کردن این روسی مخالف بود و هی غر می زد تا اینکه حبیب کیسه ی
پولش را از درز شال در آورده و یک دوریالی به کالسکه چی داد تا ساکت شود و البته
همینطور هم شد. وقتی حبیب پول ها را در آورد قزاق زخمی چشمش به پول ها افتاد و چون
گرسنه ای که کباب دیده باشد چشمش برق زد . بالاخره کاروان به کنگاور رسید و قزاق
را تحویل دادیم اما پس از مدت کوتاهی روس ها آمدند و حبیب را با توهین و تنبیه
بردند معلوم شد قزاق زخمی چیزی گفته بود. فردا صبح که به حوالی پایگاه روس ها
رفتم تا ببینم از حبیب خبری هست یا نه دیدم حبیب را با دسته ای سرباز به مسلخ می
برند و بعد از مدتی صدای تیر آمد و حبیب بر زمین خورد. سربازان رفتند اما چندی بعد
همان قزاق زخمی دیروز لنگان لنگان خود را به جنازه ی حبیب رساند و همان کیسه ی پول
دیروزی را از درز شال حبیب در آورده و رفت .
در اواخر جنگ اول با انقلاب اکتبر ، روسها از ایران بیرون رفتند و بعد ها به نام
انقلابی بازهم بحران های توده ای و مارکسیستی را در ایران آفریدند و سالهای بعد هم. آن
روزها هم ما حافظه ی تاریخی مان خوب کار نمی کرد تا حد اقل از بروز آن ناهماهنگی ها
جلوگیری کنیم تا آنهمه جوان ایرانی به بلای کمونیست گرفتار نشوند و آنهمه سرمایه
تلف نشود ولی کو حافظه ی تاریخی ؟ اصلا تاریخ به چه درد می
خورد؟
درسهائی از تاریخ زرافشانمان را مرور کنیم .
ما ملتی فهیم ، بزرگ ، باهوش ، با
اراده ، قوی ، غیرتمند و خیلی چیزهای دهن پرکن خفن هستیم!!!
اما یک اشکال کوچک داریم ، آن هم اینکه از تمامی علوم رایج فقط تاریخ را
بلد نیستیم ، که آن هم اصلا مهم نیست و تک ماده میزنیم ! و تازه به حول قوه الهی
و مدد مقامات عظمی داریم میرویم که کم کم اصلا درس تاریخ و درسهای تاریخ را از بیخ
گل بگیریم و کلا بی خیال شویم این صاب مرده
را....
مشکل اصلی میکرب ها و ویروس ها نیستند بلکه تن ضعیف خودمان است که هر نوع آلودگی به راحتی بر آن اثر می کند . از ماست که بر ماست
****************************
تنها نقد من به این متن همانا کمونیست خواندن حزب خائن توده میباشد. حزبی که "کاریکاتوری" بیش نبود از حزبی کمونیست .از زمان تاسیس اش تا کودتا انگلیسی-آمریکائی فرصت طلبی این لاشه متعفن, با رهبریتی مزدور و خائن به منافع ملی آنزمان ,صدماتی جبران ناپذیری بر مبارزات ضد امپریالیستی و تنها دولت ملی ایران برهبری مصدق زدند .بیک کلام رهبریت این باند با بیشرمی جاده را برای کودتا صاف گرداندند!! و بدتر از آن, بعد ازکودتای 28 مرداد و فرار بقایای کادررهبری این خائنان به آلمان شرقی و چکسلواکی کلیت "حزب" به زائده مسکو مبدل شد .جنایات و خیانت حزب توده و نوچه ها ی اکثریتی شان پس از بسر کار آمدن باند خمینی جلاد دیگر برهمگان مثل روز آشکار گردیده و دلیلی بر "چانه درازی" در اینجا نمیماند.
مرگ بر سیاستمداران حرفه ای از هر حزب و دسته و قماشی
ننگ تاریخ نثار مزدوران سرمایه و تمامی دولتهایشان
زنده باد آزاد منشی و آزادیخواهی
زنده باد آنارشی
پیمان پایدار
No comments:
Post a Comment