elnaztahmasebi.wordpress.com
Tuesday, December 24, 2013
هیس! پسرها هم فریاد نمیزنند
نیکی محجوب
بیبیسی
دوشنبه 23 دسامبر 2013 - 02 دی 1392

"هر بار در مهمانیها حضور داشت و با پدرم برنامه سفر میریخت و
با لبخندی چندشآور میگفت 'دیگه مرد شده و باید با من بیاید شکار'... وقتی مرد
خوشحال شدم. هنوز هم نتوانستهام به پدرم بگویم که دوست صمیمیاش مرا اذیت کرده
است."
اسماعیل که وارد دهه ۳۰ زندگی خود شده، با اشاره به اینکه حتی یادآوری این خاطره
هم برایش آزار دهنده است، میگوید: "من هنوز ازدواج نکردهام، به این دلیل که
نمیخواهم پدر فرزندی باشم که شاید روزی در جایی همان بلایی که سر من آمد، سر او هم
بیاید."
در میان ایرانیان وقتی از آزار و اذیت جنسی کودکان صحبت میشود، معمولا نگاهها
به سمت کودکان دختر میرود و کمتر به پسران توجه میشود. برخی از کارشناسان معتقدند
این مسئله از فرهنگ ایران نشات گرفته و برخی معتقدند صحبت در مورد آزار جنسی کودکان
پسر که در فرهنگ عامه از آن به عنوان "بچه بازی" یاد میشود، تابو است.
کتایون خوشابی، فوق تخصص روانپزشکی کودکان در ایران اخیرا با اشاره به اینکه طبق
آمار جهانی، قربانیان اکثر سوءاستفادههای جنسی دختران هستند، گفته که در ایران به
نظر میرسد "پسران بیشتر از دختران مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند و دلیل آن
را می توان قیدها و محدودیتها و مراقبتهایی دانست که خانوادهها بیشتر برای
دختران قائل هستند و پسرها به دلیل آزادی عمل بیشتری که دارند و نظارت کمی که
والدین روی رفت وآمد آنها اعمال می کنند بیشتر مورد آزار جنسی افراد غریبه قرار می
گیرند."
سعید که در حال حاضر خارج از ایران زندگی میکند، میگوید: "پدرم مدیر مدرسه
بود، یک معلم عربی در دوران راهنمایی داشتیم که به یکی از بچهها پیشنهاد کرده بود
برای اینکه در عربی نمره قبولی بیاورد، میتواند با او هم بستر شود، نمیدانم این
معلم تنها به این دانش آموز پیشنهاد داده بود یا نه، اما وقتی من موضوع را شنیدم،
با بقیه همکلاسیها جوی علیه معلم درست کردیم که برای سال بعد معلم نیامد، یعنی
گفتند اخراج شد."
تعریف آزار جنسی کودکان
آزار جنسی ممکن است تماسی یا غیر تماسی باشد.
- افرادی که مرتکب آزار جنسی از نوع تماسی می شوند معمولا بدن و اندام تناسلی کودک را به قصد تحریک جنسی خود لمس یا دستمالی می کنند.
- در آزار جنسی غیر تماسی فرد آزار دهنده آلت خود را یا تصاویر پورنو را نشان کودک میدهد، یا ماجراها و داستانهای شهوانی برای او تعریف میکند و از دیدن آثار ترس و اضطراب در چهره او لذت میبرد.
- در حضور کودک دست به استمنا می زنند و در مواردی شدیدتر با کودک رابطه جنسی کامل برقرار می کنند.
- فرد مهاجم حتی ممکن است اعمال جنسی انجام ندهد و فقط کاری کند که باعث آزار کودک شود. مانند داغ کردن اندام تناسلی کودک
به گفته مددکاران اجتماعی وجود این مسئله در فرهنگ عامه به معنی پذیرش چنین
مسئلهای در همه سطوح جامعه نیست، اما تابو بودن صحبت کردن در خصوص این موضوع سبب
شده این مسئله به شکل یک موضوع زیرپوستی در سطح کشور وجود داشته باشد.
به اعتقاد فعالان حوزه کودک، امنیت جنسی پسر بچهها موضوع کم اهمیت تری از موضوع
امنیت جنسی دختران تلقی می شود و والدین به اینکه پسرشان شب را مثلا در خانه دوستی
سپری کند کمتر حساسیت نشان می دهند تا اینکه دخترشان بخواهد چنین کاری کند. در
سالهای اخیر این نوع نگاه کمی تغییر کرده و حساسیت والدین در مورد امنیت پسران هم
افزایش یافته است.
اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده کل پلیس ایران در سال ۹۱ در گفت و گو با روزنامه
قانون اعلام کرد که "در ۹۰۰ پرونده ثبت شده از تجاوز در سال ۱۳۹۰ حدود ۴۰ درصد آمار
تجاوز مربوط به زنان و ۶۰ درصد آن مربوط به مردان بوده که بیشتر علیه افراد زیر ۱۵
سال صورت گرفته است."
رضا در دوران دبستان و راهنمایی از مدرسه تا خانه سوار مینیبوس میشد، او که در
حال حاضر ۳۵ ساله است، میگوید: "سوار مینیبوس می شدم، احساس میکردم، آقایی به
شکل عجیبی به من چسبیده، یا در یک لحظه دست مردی را بین پاهایم میدیدم، میترسیدم،
جرات نمیکردم به خانواده چیزی بگویم، از ترس مدتی سوار مینیبوس نمیشدم و تا خانه
پیاده میرفتم، هر روز هم پدر و مادرم به شدت مرا دعوا میکردند که برای چی اینقدر
دیر به خانه میرسم، اما میترسیدم که بگویم چه اتفاقی می افتد".
منصوره مقاره عابد، رئیس انجمن ایرانی مطالعات زنان به تازگی در این مورد گفته
است: "به کودکان اجازه داده نمی شود که بتوانند درباره اینکه مورد سوء استفاده قرار
گرفته اند صحبت کنند و بزرگسالان نیز نمی توانند از احتمال خطر بروز خشونت جنسی در
خانه حرف بزنند و حتی نمی دانند در صورت مشهود شدن اتفاق چگونه باید برخورد
کنند."
همچنین آرش اکمل، متخصص روان شناسی در کلیک نشریه جام و جان در
آمریکا نوشته که بسیاری از بیماران او در آمریکا ایرانیانی هستند که در دوران کودکی
توسط یکی از اعضای خانواده مورد آزار جنسی قرار گرفته اند و امکان صحبت کردن در
مورد آن را نداشتند.
به گفته آقای اکمل، بسیاری به دلیل کمبود آموزش و آگاهی فکر میکنند اتفاقاتی که
برای کودکان در دوران کودکی روی میدهد به سرعت فراموش میشود درحالیکه این طور
نیست.
از سوی دیگر به اعتقاد برخی از مشاوران امور کودک، وقتی دختر بچهای حاضر میشود
در مورد آزار جنسی صحبت کند، به او به چشم یک قهرمان نگاه میشود، اما با توجه به
فرهنگ مردسالاری حاکم بر ایران، اگر پسر بچهای در این مورد صحبت کند، نگاه ترحم
آمیز همراه با کنایههای مختلف را باید تحمل کند و تنها راه برای مقابله با این
پدیده آموزش است.
سهیل که دوران کودکی و نوجوانی خود را در اطراف تهران زندگی کرده، میگوید:
"نزدیک خانه ما کوره پز خانه و شیشه گری بود، آنجا کلی بچه کار میکرد، این اتفاق
آنجا خیلی متدوال بود، کارگرهای بزرگتر یا سر کارگرها عموما با این بچهها بودند،
مامان و بابای من اجازه نمیدادند با این بچهها بازی کنم."
امیر با یادآوری دوران دبیرستانش میگوید: "در دبیرستان ما پسرهای بزرگتر و
هیکلی عموما پسر بچههای کوچکتر و خوش قیافه را اذیت میکردند، یا به زور میبردند
در توالت و مجبورمان میکردند کارهایی بکنیم که جرات نمیکردیم به مدیر و ناظم
بگوییم."
(در این متن برای حفظ حریم خصوصی مصاحبه شدگان از اسامی مستعار استفاده شده
است)
*************************
تیتر این مقاله بر وزن "هیس! دخترها فریاد نمی زنند" فیلم زیبای پوران درخشنده میباشد که در تابستانی که گذشت(1392) در ایران به اکران آمد. به خوانندگان عزیز دیدن این فیلم را پیشنهاد میکنم . بنظر من یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران میباشد. پرداختن به سوژه ای تابو مانند, کودک آزاری, را خانم درخشنده خوب از پس آن برآمده. هنرپیشگی خانم طباطبائی نیز معرکه است.
پیمان پایدار
*************************
تیتر این مقاله بر وزن "هیس! دخترها فریاد نمی زنند" فیلم زیبای پوران درخشنده میباشد که در تابستانی که گذشت(1392) در ایران به اکران آمد. به خوانندگان عزیز دیدن این فیلم را پیشنهاد میکنم . بنظر من یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران میباشد. پرداختن به سوژه ای تابو مانند, کودک آزاری, را خانم درخشنده خوب از پس آن برآمده. هنرپیشگی خانم طباطبائی نیز معرکه است.
پیمان پایدار
Monday, December 23, 2013
آنارشیسم یا جنبش انقلابی قرن بیست و یکم میلادی
نوشته ای از: دیوید گریبر(*) و آندرژ گروباسیک
David Graeber and Andrej Grubacic
David Graeber and Andrej Grubacic
جزوه دوازده صفحه ای
چاپ و پخش از:جهانی نو در قلبیهایمان
چاپ و پخش از:جهانی نو در قلبیهایمان
A New World In Our Hearts
Inourhearts @gmail.com
برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به :
**************************************
قسمت اول
بطور فزاینده ای دارد روشن میشود که عصر انقلابات تمام نشده است .همچنین بطور فزاینده ای دارد روشن میشود که جنبش انقلابی جهانی در قرن 21 ام, ریشه هایش کمتر به سنت مارکسیسم و یا حتی به سوسیالیسمی که به دقت تعریف شده باشد بر میگردد, بلکه به آنارشیسم تمایل خواهد داشت .
همه جا از اروپای شرقی تا آرژانتین, از سیاتل(آمریکا-م) تا بمبئی, ایده ها و اصول آنارشیستی به رویاهای جدید رادیکال و چشم اندازهای نوینی دست یافته اند. اغلب اوقات شارحان خود را "آنارشیست" نیز نمی خوانند. انبوهی از نامهای دیگر وجود دارد: اوتونومیسم , ضد اقتدارگرایانه ایسم , افق گرایانه ایسم , زاپاتیسم , دموکراسی مستقیم ...حال آنکه, همه جا همان اصول اصلی یافت میشود:غیر تمرکزگرائی, انجمن اختیاری, کمک متقابل, مدل شبکه, و مهمتر از همه, رد هر ایده ای که هدف وسیله را توجیه میکند, چه رسد به اینکه نقش فرد انقلابی را بدست گرفتن قدرت دولتی و بعد شروع به تحمیل(حقنه) کردن بینش شان با نشانه گرفتن اسلحه بدانیم . مهمتر از همه آنارشیسم بعنوان اخلاق عمل- ایده ساختن جامعه نوین" در میان پوسته قدیمی"-به الهام بخش اساسی"جنبش جنبش ها"(که نویسندگان این مقاله را نیز شامل میشود) تبدیل گردیده است . این جنبش آنارشیستی از همان اول علیه گرفتن قدرت دولتی, و از یکطرف با افشا گرداندن,غیر مشروع خواندن و منحل گرداندن مکانیزم فرمانروائی(حکومت کردن) و از طرف دیگر تسخیر نمودن هر چه بزرگتری از فضاهای مستقل و مدیریت مشارکتی در درون آن حرکت میکند .
دلایل آشکار روشنی برای جذاب بودن ایده های آنارشیستی در شروع قرن 21م وجود دارد :آشکارترین شان, شکستها و فجایع ناشی از تلاشهای بسیار برای غلبه بر سرمایه داری توسط گرفتن قدرت ابزار دولتی در قرن بیستم میباشد. تعداد بیشماری از انقلابیون شروع به تشخیص این امر کرده اند که "انقلاب" بعنوان لحظه ای بزرگ آخرالزمانی نخواهد آمد, حمله به معادل جهانی کاخ زمستانی ,اما یک فرایند بسیار طولانی است که برای بسیاری از تاریخ بشر در جریان بوده است(حتی اگر این بمانند خیلی چیزها دیر به بار آید) ,پر از استرتژیها(راهکارها )ی مبارزه و گریز(تجاهل) از یکطرف و تقابلهای دراماتیک از طرف دیگر , و که هرگز- در واقع, آنطوری که بسیاری از آنارشیستها احساس میکنند,هیچگاه نبایستی به نتیجه قطعی برسد .
این کمی مشوش/ مبهوت کننده هست, اما (همزمان-م) تسلی بزرگی را نیز ارائه میدهد(بهمرا دارد-م) : ما لزومی ندارد که صبر کنیم تا "بعد از انقلاب" تازه شروع کنیم به دیدن اینکه گوشه هائی از آزادی واقعی چگونه ممکن میباشد. همانطور که 'کلکتیو کرایم تینک'(*),بزرگترین مبلغان آنارشیسم معاصر آمریکائی, گفته اند:"آزادی فقط در لحظه انقلاب وجود دارد. وآن لحظه ها آنقدرها هم که شما فکر میکنید نادر نیستند ." برای یک آنارشیست, در واقع, سعی در ایجاد کردن تجربه ای غیر از خود بیگانه , دموکراسی حقیقی, الزامی اخلاقی ست; تنها با ساختن شکلی از سازمان در حال حاضر حداقل بگونه ای تقریبی از اینکه چگونه یک جامعه ی آزاد در واقع کار خواهد کرد ,چگونه همه, روزی, قادر به زندگی کردن هستند,میتوان تضمین کرد که ما مجددا به فاجعه در نخواهیم غلطید .انقلابیون عبوس و غم انگیز که تمامی لذایذ را قربانی جنبش میکنند تنها میتوانند جامعه ای عبوس و غم انگیز خلق کنند .
(*) Crimethinc Collective
این تغییرات بگونه دشواری سندیت یافته اند چرا که تا کنون ایده های آنارشیستی تقریبا هیچ توجه ای در دانشگاه ها دریافت نکرده اند . هنوز هزاران مارکسیست آکادمیک وجود دارند, اما تقریبا هیچ آنارشیست آکادمیک . تفسیر این واماندگی تا حدی دشوار است . بخشا, بدون شک ,علتش اینست که مارکسیسم همیشه نزدیکی خاصی با آکادمیا داشته که آنارشیسم آشکارا فاقد آن بوده :مارکسیسم,هر چند, تنها جنبش بزرگ اجتماعی بوده که توسط یک دکترعلوم اجتماعی اختراع شد . فرض بر این است که اکثر تاریخ آنارشیسم در واقع شبیه به مارکسیسم بوده: آنارشیسم بعنوان زائیده افکار برخی متفکران قرن نوزدهم ارائه گردیده (پرودون, باکونین, گروپوتکین....) که بعد الهام بخش تشکلهای طبقه کارگر شدند, گرفتار مبارزات سیاسی گردید و به فرقه های گوناگون تقسیم .....
آنارشیسم, در محاسبات استاندارد, معمولا پسر عموی فقیر مارکسیسم متصور شده ,از لحاظ تئوریک دارای عزم ثابت کمتری اما بجای مغز, شاید, با شور و صداقت جبران گردانده است . حقیقتا این قیاس تیره و تار است ."بنیانگذاران" آنارشیسم خودشان را بعنوان مخترعین چیز جدید ویژه ای قلمداد نمی کردند.آنها اصول پایه ای آنارشیسم را- کمک متقابل ,انجمن اختیاری, تصمیم گیری مساوات گرایانه- به قدمت بشریت میدانستند. همین مسئله در مورد نفی دولت و تمامی اشکال خشونت ساختاری, نابرابری, یا سلطه گری(آنارشیسم به معنای واقعی کلمه یعنی "بدون حاکمان")-حتی فرض اینکه تمامی اشکال بگونه ای بهمدیگر ربط دارند و همدیگر را تقویت میکنند- نیز صدق میکند . هیچ کدام از اینها بعنوان دکترین جدید شگفت انگیزی دیده نمی شدند, بلکه گرایش دیرینه ای در تاریخ تفکر انسان قلمداد میگردیدند, آنی که نمیتواند در برگرفته شود توسط نظریه کلی ایدئولوژیک (1)
در یک سطح یک نوع ایمان میباشد:اعتقاد به این که خیلی از اشکال بی مسئولیتی که بنظر لزومی برای وجود قدرت هستند در واقع تاثیر خود قدرت میباشند . حال آنکه, در عمل سئوالی همیشگی است, تلاش برای شناسائی هر گونه رابطه اجباری یا سلسله مراتبی در زندگی انسان, و آنها را برای توجیه خود به چالش بکشاند, و اگر آنها نتوانند- که معمولا اینطور بنظر می آید- تلاشی برای محدود کردن قدرت شان و بالنتیجه گسترش دامنه آزادی انسان .همانطور که یک فرد صوفی ممکن است بگوید که مکتب عرفان هسته حقیقت در پشت همه ادیان است, یک آنارشیست ممکن است بحث کند که آنارشیسم انگیزه ای است برای تحقق آزادی در ورای(پشت سر) تمامی ایدئولوژیهای سیاسی .
ادامه دارد
قسمت اول
بطور فزاینده ای دارد روشن میشود که عصر انقلابات تمام نشده است .همچنین بطور فزاینده ای دارد روشن میشود که جنبش انقلابی جهانی در قرن 21 ام, ریشه هایش کمتر به سنت مارکسیسم و یا حتی به سوسیالیسمی که به دقت تعریف شده باشد بر میگردد, بلکه به آنارشیسم تمایل خواهد داشت .
همه جا از اروپای شرقی تا آرژانتین, از سیاتل(آمریکا-م) تا بمبئی, ایده ها و اصول آنارشیستی به رویاهای جدید رادیکال و چشم اندازهای نوینی دست یافته اند. اغلب اوقات شارحان خود را "آنارشیست" نیز نمی خوانند. انبوهی از نامهای دیگر وجود دارد: اوتونومیسم , ضد اقتدارگرایانه ایسم , افق گرایانه ایسم , زاپاتیسم , دموکراسی مستقیم ...حال آنکه, همه جا همان اصول اصلی یافت میشود:غیر تمرکزگرائی, انجمن اختیاری, کمک متقابل, مدل شبکه, و مهمتر از همه, رد هر ایده ای که هدف وسیله را توجیه میکند, چه رسد به اینکه نقش فرد انقلابی را بدست گرفتن قدرت دولتی و بعد شروع به تحمیل(حقنه) کردن بینش شان با نشانه گرفتن اسلحه بدانیم . مهمتر از همه آنارشیسم بعنوان اخلاق عمل- ایده ساختن جامعه نوین" در میان پوسته قدیمی"-به الهام بخش اساسی"جنبش جنبش ها"(که نویسندگان این مقاله را نیز شامل میشود) تبدیل گردیده است . این جنبش آنارشیستی از همان اول علیه گرفتن قدرت دولتی, و از یکطرف با افشا گرداندن,غیر مشروع خواندن و منحل گرداندن مکانیزم فرمانروائی(حکومت کردن) و از طرف دیگر تسخیر نمودن هر چه بزرگتری از فضاهای مستقل و مدیریت مشارکتی در درون آن حرکت میکند .
دلایل آشکار روشنی برای جذاب بودن ایده های آنارشیستی در شروع قرن 21م وجود دارد :آشکارترین شان, شکستها و فجایع ناشی از تلاشهای بسیار برای غلبه بر سرمایه داری توسط گرفتن قدرت ابزار دولتی در قرن بیستم میباشد. تعداد بیشماری از انقلابیون شروع به تشخیص این امر کرده اند که "انقلاب" بعنوان لحظه ای بزرگ آخرالزمانی نخواهد آمد, حمله به معادل جهانی کاخ زمستانی ,اما یک فرایند بسیار طولانی است که برای بسیاری از تاریخ بشر در جریان بوده است(حتی اگر این بمانند خیلی چیزها دیر به بار آید) ,پر از استرتژیها(راهکارها )ی مبارزه و گریز(تجاهل) از یکطرف و تقابلهای دراماتیک از طرف دیگر , و که هرگز- در واقع, آنطوری که بسیاری از آنارشیستها احساس میکنند,هیچگاه نبایستی به نتیجه قطعی برسد .
این کمی مشوش/ مبهوت کننده هست, اما (همزمان-م) تسلی بزرگی را نیز ارائه میدهد(بهمرا دارد-م) : ما لزومی ندارد که صبر کنیم تا "بعد از انقلاب" تازه شروع کنیم به دیدن اینکه گوشه هائی از آزادی واقعی چگونه ممکن میباشد. همانطور که 'کلکتیو کرایم تینک'(*),بزرگترین مبلغان آنارشیسم معاصر آمریکائی, گفته اند:"آزادی فقط در لحظه انقلاب وجود دارد. وآن لحظه ها آنقدرها هم که شما فکر میکنید نادر نیستند ." برای یک آنارشیست, در واقع, سعی در ایجاد کردن تجربه ای غیر از خود بیگانه , دموکراسی حقیقی, الزامی اخلاقی ست; تنها با ساختن شکلی از سازمان در حال حاضر حداقل بگونه ای تقریبی از اینکه چگونه یک جامعه ی آزاد در واقع کار خواهد کرد ,چگونه همه, روزی, قادر به زندگی کردن هستند,میتوان تضمین کرد که ما مجددا به فاجعه در نخواهیم غلطید .انقلابیون عبوس و غم انگیز که تمامی لذایذ را قربانی جنبش میکنند تنها میتوانند جامعه ای عبوس و غم انگیز خلق کنند .
(*) Crimethinc Collective
این تغییرات بگونه دشواری سندیت یافته اند چرا که تا کنون ایده های آنارشیستی تقریبا هیچ توجه ای در دانشگاه ها دریافت نکرده اند . هنوز هزاران مارکسیست آکادمیک وجود دارند, اما تقریبا هیچ آنارشیست آکادمیک . تفسیر این واماندگی تا حدی دشوار است . بخشا, بدون شک ,علتش اینست که مارکسیسم همیشه نزدیکی خاصی با آکادمیا داشته که آنارشیسم آشکارا فاقد آن بوده :مارکسیسم,هر چند, تنها جنبش بزرگ اجتماعی بوده که توسط یک دکترعلوم اجتماعی اختراع شد . فرض بر این است که اکثر تاریخ آنارشیسم در واقع شبیه به مارکسیسم بوده: آنارشیسم بعنوان زائیده افکار برخی متفکران قرن نوزدهم ارائه گردیده (پرودون, باکونین, گروپوتکین....) که بعد الهام بخش تشکلهای طبقه کارگر شدند, گرفتار مبارزات سیاسی گردید و به فرقه های گوناگون تقسیم .....
آنارشیسم, در محاسبات استاندارد, معمولا پسر عموی فقیر مارکسیسم متصور شده ,از لحاظ تئوریک دارای عزم ثابت کمتری اما بجای مغز, شاید, با شور و صداقت جبران گردانده است . حقیقتا این قیاس تیره و تار است ."بنیانگذاران" آنارشیسم خودشان را بعنوان مخترعین چیز جدید ویژه ای قلمداد نمی کردند.آنها اصول پایه ای آنارشیسم را- کمک متقابل ,انجمن اختیاری, تصمیم گیری مساوات گرایانه- به قدمت بشریت میدانستند. همین مسئله در مورد نفی دولت و تمامی اشکال خشونت ساختاری, نابرابری, یا سلطه گری(آنارشیسم به معنای واقعی کلمه یعنی "بدون حاکمان")-حتی فرض اینکه تمامی اشکال بگونه ای بهمدیگر ربط دارند و همدیگر را تقویت میکنند- نیز صدق میکند . هیچ کدام از اینها بعنوان دکترین جدید شگفت انگیزی دیده نمی شدند, بلکه گرایش دیرینه ای در تاریخ تفکر انسان قلمداد میگردیدند, آنی که نمیتواند در برگرفته شود توسط نظریه کلی ایدئولوژیک (1)
در یک سطح یک نوع ایمان میباشد:اعتقاد به این که خیلی از اشکال بی مسئولیتی که بنظر لزومی برای وجود قدرت هستند در واقع تاثیر خود قدرت میباشند . حال آنکه, در عمل سئوالی همیشگی است, تلاش برای شناسائی هر گونه رابطه اجباری یا سلسله مراتبی در زندگی انسان, و آنها را برای توجیه خود به چالش بکشاند, و اگر آنها نتوانند- که معمولا اینطور بنظر می آید- تلاشی برای محدود کردن قدرت شان و بالنتیجه گسترش دامنه آزادی انسان .همانطور که یک فرد صوفی ممکن است بگوید که مکتب عرفان هسته حقیقت در پشت همه ادیان است, یک آنارشیست ممکن است بحث کند که آنارشیسم انگیزه ای است برای تحقق آزادی در ورای(پشت سر) تمامی ایدئولوژیهای سیاسی .
ادامه دارد
*********************************
(1) این بدان معنا نیست که آنارشیستها میبایستی ضد تئوری باشند. شاید نیاز به تئوری (سطح-م) بالا+ نباشد , بدانگونه
که امروزه شناخته میشود . یقینا نیاز به تنها یک تئوری (سطح) بالای آنارشیستی نیست . چرا که کاملا دشمن روحیه اش میباشد . تازه بهتر, ما فکر میکنیم, چیزی بیشتر در روند روح تصمیم گیری آنارشیستی:کاربرد آن به تئوری, این به معنای پذیرش نیاز به تنوع دیدگاههای سطح بالا میباشد, تنها در وحدت با برخی تعهدات و ادراک مشترک . به جای نیاز به اثبات کردن فرضیات اساسا اشتباه دیگران ,دنبال پروژه های خاصی باشند که در آن آنها همدیگر را تقویت میکنند .اینکه تئوری ها از بعضی جنبه ها گنگ(و متناقض) هستند بدان معنا نیست که نمیتوانند وجود داشته باشند یا حتی یکدیگر را تقویت کنند ,همانقدر که افراد با ایده های منحصر بفردشان از جهان نتوانند دوست باشند, یا معشوق, و یا روی پروژه های مشترک کار کنند . حتی بیشتر از تئوری سطح بالا, چیزی که آنارشیسم نیاز دارد همانا آنچه تئوری (سطح-م) پائین خوانده +میشود میباشد . راه دست و پنجه نرم کردن با سئوالات واقعی فوری که از درون پروژه های تحول آفرین (ترانسفورماتیو) ظهور میکنند .
(+) High & Low theoryاین دو نوع از تئوری در هنر و فرهنگ نیز بکار گرفته میشوند
والتر بنجامین بهترین نمونه های آنرا در نوشته های داهیانه اش ارائه داده است.
---------------------------------------
معرفی نویسندگان, از صفحه آخر جزوه , بشرح ذیل میباشد :
(1) این بدان معنا نیست که آنارشیستها میبایستی ضد تئوری باشند. شاید نیاز به تئوری (سطح-م) بالا
که امروزه شناخته میشود . یقینا نیاز به تنها یک تئوری (سطح) بالای آنارشیستی نیست . چرا که کاملا دشمن روحیه اش میباشد . تازه بهتر, ما فکر میکنیم, چیزی بیشتر در روند روح تصمیم گیری آنارشیستی:کاربرد آن به تئوری, این به معنای پذیرش نیاز به تنوع دیدگاههای سطح بالا میباشد, تنها در وحدت با برخی تعهدات و ادراک مشترک . به جای نیاز به اثبات کردن فرضیات اساسا اشتباه دیگران ,دنبال پروژه های خاصی باشند که در آن آنها همدیگر را تقویت میکنند .اینکه تئوری ها از بعضی جنبه ها گنگ(و متناقض) هستند بدان معنا نیست که نمیتوانند وجود داشته باشند یا حتی یکدیگر را تقویت کنند ,همانقدر که افراد با ایده های منحصر بفردشان از جهان نتوانند دوست باشند, یا معشوق, و یا روی پروژه های مشترک کار کنند . حتی بیشتر از تئوری سطح بالا, چیزی که آنارشیسم نیاز دارد همانا آنچه تئوری (سطح-م) پائین خوانده +میشود میباشد . راه دست و پنجه نرم کردن با سئوالات واقعی فوری که از درون پروژه های تحول آفرین (ترانسفورماتیو) ظهور میکنند .
(+) High & Low theoryاین دو نوع از تئوری در هنر و فرهنگ نیز بکار گرفته میشوند
والتر بنجامین بهترین نمونه های آنرا در نوشته های داهیانه اش ارائه داده است.
---------------------------------------
معرفی نویسندگان, از صفحه آخر جزوه , بشرح ذیل میباشد :
(*)David Rolfe Graeberمردم شناس آمریکائی و فعال آنارشیست,متولد 12 فوریه 1961,میباشد.در پانزده ژوئن2007 -پس از تمدید نکردن قرارداد تدریسش در دانشگاه یل (الف) با قبول کردن پیشنهاد استادی از کالج گولد اسمیت,دانشگاه لندن, به انگلستان نقل مکان کرد .هم اکنون بعنوان استادیار مردم شناسی اجتماعی در این نهاد مشغول بکار میباشد. او تاریخچه فعالیت سیاسی اجتماعی دارد, منجمله نقشی در تظاهرات علیه فوروم اقتصاد جهانی در نیویورک (ب)در سال 2002داشته و در ضمن عضو اتحادیه کارگری "کارگران صنعتی جهان"(ج)نیز میباشد .
(الف) Yale / (ب)World Economic Forum in New York City
(ج)labor unión Industrial Workers of the World
او چندین کتاب منتشر کرده است:
(1) Towards an Anthropology Theory of Value / (2) Fragments of an Anarchist Anthropology
(3)Possibilities: Essays on Hierarchy,Rebellion,and Desire / (4) مقالاتی به اسامی ذیل
The New Anarchists, The Twilight of Vanguardism, The Shock of Victory,
Army of Alturists, The Revolution in Reverse
آخرین و مهمترین کتابش بعنوان بدهی (500 صفحه) به درستی سر و صدای زیادی کرده است.
بعنوان نوتی کناری و شخصی باید بگویم که او سخنور خوبی نیز هم هست و من یکی از علاقمندان نوشته هایش میباشم. از او بارها در این صفحه مطالبی به انگلیسی آورده ام . علاقمندان میتوانند به آنها رجوع کنند .
(*)Andrej Grubacic تاریخ شناس آنارشیست یوگسلاو(صرب). در میان نوشته هایش چندین کتاب بزبان بالکان , چندین فصل و مقاله در مورد تاریخ و اتوپی حاضر در بالکان وجود دارند. نوشته هایش پیرامون آنارشیسم , گذشته و آینده ش,عدیده میباشند,و خوانندگان عزیز میتوانند آنها را در زی نت (الف) بیابند. او به تدریس در انستیتود زی مدیا(ب) و دانشگاه سانفرانسیسکو مشغول میباشد. او بعنوان یکی از بنیانگذاران گلوبال بالکان -شبکه بالکانیهای ضد سرمایه داری در تبعید-و زی بالکان- ویراستار بالکان مجله زی (ج) را نیز هم بعهده دارد .
(الف) Z net / (ب) Z Media Institute / (ج)Global Balkans/Z Balkans/ Balkan edition of Z Magazine
Sunday, December 22, 2013
امروز روز اول دیماه است/ من راز فصل ها را میدانم/ و حرف لحظه ها را میفهمم/ نجات دهنده در گور خفته است/ و خاک, خاک پذیرنده/ اشارتیست به آرامش/ زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت/ در کوچه باد میآید/ در کوچه باد میآید/ و من به جفتگیری گل ها میاندیشم / به غنچه هایی با ساق های لاغر کم خون/ و این زمان خسته ی مسلول/ و مردی از کنار درختان خیس میگذرد/ مردی که از رشته های آبی رگها یش/ مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش/ بالا خزیده اند/ و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را/ تکرار میکنند/ - سلام / - سلام / و من به جفت گیری گل ها میاندیشم...
فروغ فرخزاد
واژگان فروید Le vocabulaire de Freud
Paul -Laurent Assounپل- لوران اسون
واژگان فروید Le vocabulaire de Freud
ترجمه دکتر کرامت موللی
چاپ اول 1386, نشر نی , تهران
صد و بیست صفحه
قسمت چهل و چهارم
قسمت اول تا پنجم بترتیب در 6 م, 11م , 15 م , 18م و 31 م ماه می2012
قسمت ششم تا دهم بترتیب در 4 م, 8 م و 13 م و 18م و 29م ماه ژوئن
قسمت یازدهم تا چهاردهم در2م , 7م, 9 م و19 م ماه ژولای
قسمت یازدهم تا چهاردهم در2م , 7م, 9 م و19 م ماه ژولای
قسمت پانزدهم در 29 ماه سپتامبر
قسمت شانزدهم تا بیستم و چهارم در 3م ,6م ,8م ,10م, 15م ,17 م, 21م ,26م و 30 ماه اکتبر
قسمت بیست و پنجم تا بیست و نهم در 1م, 6م , 12م ,15م و 24ماه نوامبر
قسمت سی ام و سی و یکم در 4 م و 30 دسامبر2012
قسمت سی و دوم و سی و سوم در 21 و 30 ژانویه 2013
قسمت سی و چهارم وسی و پنجم در 14 فوریه و 7 مارس
قسمت سی و ششم , سی وهفتم و سی و هشتم در اول و 14 و 28 آوریل
قسمت سی و نهم و چهلم در 14 و 29 ماه می
قسمت چهل و یکم و چهل و دوم در 2م و 26 نوامبر 2013
قسمت چهل و سوم 9 دسامبر 2013
************************************
Surmoiفرامن
*اصطلاحی است که فروید در سال 1923 ابداع کرد و به معنی ساحتی است که به موجب"تجزیه شخصیت نفسانی" کشف شد . فرامن(1) یا به اصطلاح قدما نفس لوامه "بخشی از من نفسانی است که در تضاد با بخش دیگر آن قرار میگیرد و به قضاوت در مورد آن می پردازد, به نحوی که گویی آن را بعنوان مورد و متعلق اصلی عمل خود انتخاب کرده است". به همین جهت است که فروید آنرا (فرا) من یعنی ساحتی که فوق من نفسانی است می خواند, ساحتی که من را مورد وارسی,کنترل و سانسور قرار میدهد". ساختمان فرامن در جریان پیدایش عقده ادیپ*, یعنی در هنگام درونی کردن ممنوعات که تحت فشار عقده کسترسیون(محرومیت از ذکر*) ظاهر می شوند , تشکل می یابد .احساس گناه* عنصری حاصل از فرامن است . باید در عین حال خاطر نشان کرد که این ساحت شکلی از انطباق هویت* با پدر و مادر است و نماینده نفسانی آنها به شمار میرود .
**فرامن معمولا مشابه پلیس کار میکند و افکار و فعالیتهای من نفسانی *را تحت قضاوت خود قرار میدهد . لذا در درجه اول از یک سو به مراقبت رفتار خود می پردازد و از سوی دیگر نماینده ایده آل ها است . از اینروست که گاه فرامن را "ایده آل من نفسانی" نیز میخوانند . مع الوصف نباید فراموش کرد که بذله و لطیفه گویی وسیله ای است که به واسطه آن فرامن خود را تسلی میدهد . وانگهی ساحتی است که به علت اعمال کنترل و سانسور در مورد این و آن نفسانی* بر آن برتری می یابد , به نحوی که خصوصیت تفتیش گرش آنرا به صورت رانشی خشونت گر در می آورد. مع الوصف باید به یاد آورد که فرامن ساحتی منشعب از این و آن نفسانی است, چرا که واکنشی بر ضد تحریکات رانشی است .
***این اصطلاح که غالبا آن را نوعی ساحت اخلاقی میدانند , قطع نظری اساسی از هرگونه نظریه ای در مورد وجدان آگاه است . وجدان اصلی اخلاقی است که ترک میل و قناعت را ایجاب میکند, در حالی که فرامن ساحتی است که برعکس , به محض وقوع اولین فرصت برای ترک میل به وجود می آید و جذب نفسانیات میشود . از طرفی دیگر, فرامن تنها اصلی اخلاقی نیست , بلکه رابطه ای میان ساختمانهای متفاوت دستگاه روانی است .
مراجع:
-من و این آن نفسانی 1923
-هزل و مطایبه 1928
**************************
(1)Uberichبه آلمانی
قسمت بیست و پنجم تا بیست و نهم در 1م, 6م , 12م ,15م و 24ماه نوامبر
قسمت سی ام و سی و یکم در 4 م و 30 دسامبر2012
قسمت سی و دوم و سی و سوم در 21 و 30 ژانویه 2013
قسمت سی و چهارم وسی و پنجم در 14 فوریه و 7 مارس
قسمت سی و ششم , سی وهفتم و سی و هشتم در اول و 14 و 28 آوریل
قسمت سی و نهم و چهلم در 14 و 29 ماه می
قسمت چهل و یکم و چهل و دوم در 2م و 26 نوامبر 2013
قسمت چهل و سوم 9 دسامبر 2013
************************************
Surmoiفرامن
*اصطلاحی است که فروید در سال 1923 ابداع کرد و به معنی ساحتی است که به موجب"تجزیه شخصیت نفسانی" کشف شد . فرامن(1) یا به اصطلاح قدما نفس لوامه "بخشی از من نفسانی است که در تضاد با بخش دیگر آن قرار میگیرد و به قضاوت در مورد آن می پردازد, به نحوی که گویی آن را بعنوان مورد و متعلق اصلی عمل خود انتخاب کرده است". به همین جهت است که فروید آنرا (فرا) من یعنی ساحتی که فوق من نفسانی است می خواند, ساحتی که من را مورد وارسی,کنترل و سانسور قرار میدهد". ساختمان فرامن در جریان پیدایش عقده ادیپ*, یعنی در هنگام درونی کردن ممنوعات که تحت فشار عقده کسترسیون(محرومیت از ذکر*) ظاهر می شوند , تشکل می یابد .احساس گناه* عنصری حاصل از فرامن است . باید در عین حال خاطر نشان کرد که این ساحت شکلی از انطباق هویت* با پدر و مادر است و نماینده نفسانی آنها به شمار میرود .
**فرامن معمولا مشابه پلیس کار میکند و افکار و فعالیتهای من نفسانی *را تحت قضاوت خود قرار میدهد . لذا در درجه اول از یک سو به مراقبت رفتار خود می پردازد و از سوی دیگر نماینده ایده آل ها است . از اینروست که گاه فرامن را "ایده آل من نفسانی" نیز میخوانند . مع الوصف نباید فراموش کرد که بذله و لطیفه گویی وسیله ای است که به واسطه آن فرامن خود را تسلی میدهد . وانگهی ساحتی است که به علت اعمال کنترل و سانسور در مورد این و آن نفسانی* بر آن برتری می یابد , به نحوی که خصوصیت تفتیش گرش آنرا به صورت رانشی خشونت گر در می آورد. مع الوصف باید به یاد آورد که فرامن ساحتی منشعب از این و آن نفسانی است, چرا که واکنشی بر ضد تحریکات رانشی است .
***این اصطلاح که غالبا آن را نوعی ساحت اخلاقی میدانند , قطع نظری اساسی از هرگونه نظریه ای در مورد وجدان آگاه است . وجدان اصلی اخلاقی است که ترک میل و قناعت را ایجاب میکند, در حالی که فرامن ساحتی است که برعکس , به محض وقوع اولین فرصت برای ترک میل به وجود می آید و جذب نفسانیات میشود . از طرفی دیگر, فرامن تنها اصلی اخلاقی نیست , بلکه رابطه ای میان ساختمانهای متفاوت دستگاه روانی است .
مراجع:
-من و این آن نفسانی 1923
-هزل و مطایبه 1928
**************************
(1)Uberichبه آلمانی
Subscribe to:
Posts (Atom)
