نادره افشاری نویسنده و منتقد ادبی ـ سیاسی
در آلمان
درگذشت .
نوشتار زیر به قلم نادره و به رسم یادنامه در تارنمای شخصی اش قرار گرفت .
*********
هر چند این مطلب با8 ماه تاخیر در اینجا به چاپ میرسد, اما بقول غربی ها دیرتر بهتره تا هرگز: پیمان پایدار
******
[image: nafshari.jpg]
*بیماری امانم را بریده است. از درد کشیدن خسته شدهام که گاه اگر به کسی تندی
کردهام، دلیلی نداشته است جز همین «درد »!
*****
*چند شب است که در هنگام خواب وصیتنامه یا « یادنامه» ای در سرم میچرخد که
بنویسم هرچه را که دوست دارم؛ پیش از آن که «اجل معلق» سر برسد که حتما میرسد
و «هیچکس» را از آن گریزی نیست؛ من نیز از اهالی همین ولایت «هیچکس» هستم .
*****
*در آغاز بگویم که من [ نادره افشاری] به هیچ خدا و الله و محمد و علی… و در
اساس به هیچ دین و مذهبی باور ندارم و همهی دینها را دسیسهی شیادان، راهزنان
و شارلاتانها برای به بردگی کشاندن مردم و سواری گرفتن از ایشان میدانم .
بنابراین اگر روزی نبودم، دوست ندارم کسی لباس سیاه بپوشد، ریش بگذارد، حلوا و
خرما خیر کند، فاتحه بگیرد و یا حتی شیون و زاری کند. شمعی و شرابی و شاخه گلی
مرا بس است !
******
*زندگی کردهام آنگونه که دوست داشتهام و خودم را در فرزندانم و کتابها و
نوشتههایم منتشر کردهام؛ پس، از همچو منی سخن از « مرگ» گفتن « یاوه» ای بیش نیست. من در تک تک واژههایم زندهام و زنده میمانم؛ چرا که برای آزادی از
بند بردگیها و آگاهی و شناخت، دست به قلم بردهام
******
*به عنوان یک زن خاورمیانهای که خود را از بند « مفعول» بودن رها کرد و به
عاملی کننده و خواهنده و « فاعل» تبدیل شد [ با تلاشی جانگاه] به خودم افتخار
میکنم؛ امیدوارم زنان و آزادیخواهان کشورم نیز چنین کنند !
*****
*هیچکس مرا ساپورت نکرد؛ پدرخوانده نداشتهام؛ مزدور و قلم به مزد هیچ درگاه و
درباری نبودهام؛ هرچه کردهام، خود [ بر اساس باور و شناختم] کردهام؛ با سوزن
کوه کندهام و با پشتکار کارهایم را به ثبت رساندهام !
******
*کوشیدهام هر چه نوشتهام را تا پیش از پایان سال ۱۳۹۰ منتشر کنم. چیز
زیادی در کامپیوترم [ بجز چند ده کار نیمه کاره] ندارم که اگر بخت و فرصتش را
داشتم، حتما تمامشان میکنم .
*****
*دوست ندارم از زندگی خصوصیام [ حتی نام همسر و فرزندانم] چیزی بنویسم
*****
*در زندگی هیچ مردی را واقعا « دوست» نداشتهام؛ اما به همسرم احترام میگذارم؛
چرا که هرچه کردهام و هرچه نوشتهام، در همین « شانزده/هفده» سالی است که با
او بودهام که هیچگاه برای من تکلیف تعیین نکرد؛ هیچگاه «بکن نکن» نکرد و
هیچگاه « قلم» دست و پایم را نشکست. بقیهی مردانی که گاه در داستانهایم نامی
از آنها برده شده است، تنها «خوراک قصه»هایم بودهاند
*****
*کارهایم را با بازنویسی تازه در وبسایتم منتشر کردهام. همه میتوانند
کارهایم را چاپ و منتشر کنند. کسی از ایشان بازخواست نخواهد کرد. فقط دوست
ندارم کارهایم را سانسور، دستکاری و یا « قیمه قیمه» کنند. بیزارم از کسانی که
به خودشان اجازه میدهند کارهایم را دستکاری کنند !
*****
*پیکرم را میسوزانند و به آب و باد و باران میسپارند .
****
*مرا در چهچهی پرندگان، در چک چک باران بر روی پنجرهها، در نوازش نسیم و در
مزهی شراب خواهید یافت؛ طبیعت، اینگونه زنده است !
******
*تنها «خودخواهی» و آرزویم این است که در ایران آزاد بدون آخوندها، کتابهایم
در مدارس و دانشگاهها تدریس شوند و [ اگر شد] با نگاشتن نامم بر سنگ مرمر
سپیدی، زیر پای فردوستی توسی در میدان فردوسی، جاودانم کنند؛ چرا که برای
زیبا، شیوا و درست نگاشتن زبان پارسی بسیار کوشیدم !
*******
*از جنجال بیزارم و برای همین هم نخواستم خوراک و طعمهی مدیایی شوم که در
نهایت سرنخش به حکومت کهریزکی اسلامی میرسد !
*******
*میتوانستم مادر بهتری برای فرزندانم باشم [ اگر دانشش را میداشتم] با این
همه [ در گیرو دار فرار، طلاق، وحشت و آوارگی] بیش از این توانش را نداشتم.
فرزندانم مرا حتما خواهند بخشید؛ همین !
* ****
نادره افشاری
* *
بیست و ششم اسفندماه ۱۳۹۰
فقدان از دست دادن بانو نادره افشاری را به بازماندگان و جامعه نویسندگان
تسلیت گفته و برای بازماندگان صبر و شکیبایی آرزومندیم
نوشتار زیر به قلم نادره و به رسم یادنامه در تارنمای شخصی اش قرار گرفت .
*********
هر چند این مطلب با8 ماه تاخیر در اینجا به چاپ میرسد, اما بقول غربی ها دیرتر بهتره تا هرگز: پیمان پایدار
******
[image: nafshari.jpg]
*بیماری امانم را بریده است. از درد کشیدن خسته شدهام که گاه اگر به کسی تندی
کردهام، دلیلی نداشته است جز همین «درد »!
*****
*چند شب است که در هنگام خواب وصیتنامه یا « یادنامه» ای در سرم میچرخد که
بنویسم هرچه را که دوست دارم؛ پیش از آن که «اجل معلق» سر برسد که حتما میرسد
و «هیچکس» را از آن گریزی نیست؛ من نیز از اهالی همین ولایت «هیچکس» هستم .
*****
*در آغاز بگویم که من [ نادره افشاری] به هیچ خدا و الله و محمد و علی… و در
اساس به هیچ دین و مذهبی باور ندارم و همهی دینها را دسیسهی شیادان، راهزنان
و شارلاتانها برای به بردگی کشاندن مردم و سواری گرفتن از ایشان میدانم .
بنابراین اگر روزی نبودم، دوست ندارم کسی لباس سیاه بپوشد، ریش بگذارد، حلوا و
خرما خیر کند، فاتحه بگیرد و یا حتی شیون و زاری کند. شمعی و شرابی و شاخه گلی
مرا بس است !
******
*زندگی کردهام آنگونه که دوست داشتهام و خودم را در فرزندانم و کتابها و
نوشتههایم منتشر کردهام؛ پس، از همچو منی سخن از « مرگ» گفتن « یاوه» ای بیش نیست. من در تک تک واژههایم زندهام و زنده میمانم؛ چرا که برای آزادی از
بند بردگیها و آگاهی و شناخت، دست به قلم بردهام
******
*به عنوان یک زن خاورمیانهای که خود را از بند « مفعول» بودن رها کرد و به
عاملی کننده و خواهنده و « فاعل» تبدیل شد [ با تلاشی جانگاه] به خودم افتخار
میکنم؛ امیدوارم زنان و آزادیخواهان کشورم نیز چنین کنند !
*****
*هیچکس مرا ساپورت نکرد؛ پدرخوانده نداشتهام؛ مزدور و قلم به مزد هیچ درگاه و
درباری نبودهام؛ هرچه کردهام، خود [ بر اساس باور و شناختم] کردهام؛ با سوزن
کوه کندهام و با پشتکار کارهایم را به ثبت رساندهام !
******
*کوشیدهام هر چه نوشتهام را تا پیش از پایان سال ۱۳۹۰ منتشر کنم. چیز
زیادی در کامپیوترم [ بجز چند ده کار نیمه کاره] ندارم که اگر بخت و فرصتش را
داشتم، حتما تمامشان میکنم .
*****
*دوست ندارم از زندگی خصوصیام [ حتی نام همسر و فرزندانم] چیزی بنویسم
*****
*در زندگی هیچ مردی را واقعا « دوست» نداشتهام؛ اما به همسرم احترام میگذارم؛
چرا که هرچه کردهام و هرچه نوشتهام، در همین « شانزده/هفده» سالی است که با
او بودهام که هیچگاه برای من تکلیف تعیین نکرد؛ هیچگاه «بکن نکن» نکرد و
هیچگاه « قلم» دست و پایم را نشکست. بقیهی مردانی که گاه در داستانهایم نامی
از آنها برده شده است، تنها «خوراک قصه»هایم بودهاند
*****
*کارهایم را با بازنویسی تازه در وبسایتم منتشر کردهام. همه میتوانند
کارهایم را چاپ و منتشر کنند. کسی از ایشان بازخواست نخواهد کرد. فقط دوست
ندارم کارهایم را سانسور، دستکاری و یا « قیمه قیمه» کنند. بیزارم از کسانی که
به خودشان اجازه میدهند کارهایم را دستکاری کنند !
*****
*پیکرم را میسوزانند و به آب و باد و باران میسپارند .
****
*مرا در چهچهی پرندگان، در چک چک باران بر روی پنجرهها، در نوازش نسیم و در
مزهی شراب خواهید یافت؛ طبیعت، اینگونه زنده است !
******
*تنها «خودخواهی» و آرزویم این است که در ایران آزاد بدون آخوندها، کتابهایم
در مدارس و دانشگاهها تدریس شوند و [ اگر شد] با نگاشتن نامم بر سنگ مرمر
سپیدی، زیر پای فردوستی توسی در میدان فردوسی، جاودانم کنند؛ چرا که برای
زیبا، شیوا و درست نگاشتن زبان پارسی بسیار کوشیدم !
*******
*از جنجال بیزارم و برای همین هم نخواستم خوراک و طعمهی مدیایی شوم که در
نهایت سرنخش به حکومت کهریزکی اسلامی میرسد !
*******
*میتوانستم مادر بهتری برای فرزندانم باشم [ اگر دانشش را میداشتم] با این
همه [ در گیرو دار فرار، طلاق، وحشت و آوارگی] بیش از این توانش را نداشتم.
فرزندانم مرا حتما خواهند بخشید؛ همین !
* ****
نادره افشاری
* *
بیست و ششم اسفندماه ۱۳۹۰
فقدان از دست دادن بانو نادره افشاری را به بازماندگان و جامعه نویسندگان
تسلیت گفته و برای بازماندگان صبر و شکیبایی آرزومندیم
No comments:
Post a Comment